تبلیغات
تكیه - دوستت دارم؟

تكیه
امکانات وب

دلش برای پریسا تنگ شده بود،بی حوصله وکلافه...یکی دو روز بود که پریسا رفته بود شمال و بر اون سالی گذشته بود...خیلی دوستش داشت...
می دونست پریسا آبی دوست داره...این بار که می خواست برای خودش لباس بخره ،آبی خریده بود،عطر مورد علاقه پریسا را همیشه می زد به یاد اون ...
از وقتی فهمیده بود که پریسا از بلند خندیدن اون اذیت میشه آروم می خندید،دیگه با دخترای دیگه زیاد صحبت نمیکرد میدونست اینکارش پریسا رو ناراحت میکنه،هر کاری میکرد که آب تو دل پریسا تکون نخوره و بیشتر به دل پریسا بشینه...
.
.
.
.
.
ادعامون میشه عاشق امام زمانمون .عج. هستیم...چند بار شده ببینیم آقامون چی دوست داره همون کار رو بکنیم؟
چند بار شده لباسی به رنگ بندگی واقعی بپوشیم چون ایشون دوست دارن؟چند بار شده به یاد ایشون عطر آنتی گناه بزنیم؟
چند بار شده از گفتگوی با نامحرم روی برگردونیم به خاطر دل ایشون؟چند بار شده بر نماز اول وقت مداومت کنیم به یاد ایشون؟چند بار شده...
این چه عشقیه که به دوست داشتنی های معشوقمون توجه نداریم و اون چیزی که برامون مهمه خودمونه؟

پی نوشت:   ما واقعا عاشقشیم؟!!


+ امام زمان.عج. خطاب به مرحوم حاج محمدعلی فشندی تهرانی در تشرفی که ایشون به محضر حضرت داشتند: شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند،اگر بخواهند دعا میکنند و فرج ما می رسد.

+ آقا جان ببخش که مدتهاست رفتارمان ،حرف هایمان را به سخره گرفته،دم از انتظار میزنیم و تنها کاری که نمی کنیم انتظار است! و هنوزم که هنوز است / دو چشمش به راه است / زیاد است که گویند / به اندازه یک بدر ،علمدار ندارد / و گویند چرا این همه مشتاق / ولی او سپهش یار ندارد ... 

وصف حال: آیینه میشوم.نه!حباب میشوم .تا دلت تکیده نشود ازشکستن من! ...
اقاجون ببخش من و به خاطر همه دلشکستن هایم میدونم دلت ازم شکسته تو را به خاطر مادرت زهرا(س) پاکم کن و دلمو دریایی کن و عاقبت بخیر و ـ رو سفیدم کن-... همین




موضوعات مرتبط: خودمونی
برچسب‌ها: دوستت دارم دوست عشق دوست داشتن امام زمان عشق مولا مهدی مهدویت عاشق عشق واقعی معنی عشق دخترو پسر روابط دخترو پسر عشق زمینی
نوشته شده توسط : حاجی ( پنجشنبه 21 مهر 1390 ) ( 12:54 ق.ظ )
درباره وبلاگ

"بگذارید و بگذرید، ببینید و دل نبندید، چشم بیاندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت..."
از بس گفتند این دیوار ها همه اضافی اندخانه ی ما شبیه استخر شده است دیگر دیواری نمانده برای لحظه ای تکیه کردن به جز این چهار دیوارکه آنقدر چسبانده ایم گریه هامان را بر آنها که دیگر حتی تاب یک پنجره را هم ندارند و من هنوز هر شب با ترس بر انها تکیه می زنم ...
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :