تبلیغات
تكیه - آمدیم...دانشگاه...

تكیه
امکانات وب

سلام سلام...

سلامی به شیرینی معدل الف بودن

سلامی به عظمت سال آِخری بودن

سلامی با اعتماد به نفس مشروطی ها

سلام من به من.سلام به امید دوباره.

اولین روز و اولین ساعلته که به دانشگاه عزیزم میام.البته این ترم!!

خیلی خوشالم و خیلی ناراحت.خیلیا رو تازه میبینم و خیلیا رو تازه اصلا نمی بینم.ناراحتم که دوستای ترم بالاییم رفتند و خوشحالم که دوران رویایی سال آخریت به من هم رسید.روزای خوشی که همه ترم صفری ها باید بهمون احترام بذارند.واااااای خدااااا

هیف که این شادی هم میگذره .یه عمره توی این دانشگاه بزرگ خودسازی پا گذاشتیم و مثلا میخوایم واسه پرواز رویایی به سوی مقصد آخرت رزومه درست کنیم واسه خودمون تا بلکه استاد بزرگ کمال و معرفت از مدیر این دانشگاه و اون مقصد نهایی برایمان ویزای عبور و اقامتی از نوع "شفاعت" ردیف کند...

خوشالم که تا خواستم یه چیز خوب بنویسم توی این برگه ی عملی‌‌‌  باز یه خوبترش متجلی میشه و با وجود کوتاهی فزون همچنان در ها به روی من و ما باز میشه.راستش یه پارتی داریم اینجا.یکی هست که همیشه بالا سر ماست.وقتی یه کار صحیح می کنیم خوشحال میشه و وقتی از سرمشق های ایشون مشق رو غلط مینویسیم مارو با چوب نمیزنه تا گریه کنیم.اون بحال ما گریه میکنه...

گفتم که تا یکی دو روزی اومدیم این دانشگاه همه ی تعهدات و آرمان ها و وظایف رو فراموش کردیم.

ولی باز هم همین استاد دلسوزه که مدام راه رو نشون میده.مدام از مدیر دانشگاه کمال برامون طلب بخشش میکنه... میدونید چرا؟

چون قول دادیم شیعه باشیم و شیعی زندگی کنیم.چون قول دادیم دانشجوی مکتب جد بزرگوارش باشیم.چون قول دادیم بجایی برسیم که بهترین های دوران آخرین استاد کمال باشیم...

برای شادی و  تعجیل ظهورش صلوات

میدونم بد نوشتم ولی بخطر اینکه اولین قطره های قلم بود که بیرون اومد   عذرمو بپذیرید...

یا علی

منبع: www.tashayoe-14.blogfa.com




موضوعات مرتبط: خودمونی
نوشته شده توسط : رضا ( یکشنبه 3 مهر 1390 ) ( 12:04 ق.ظ )
درباره وبلاگ

"بگذارید و بگذرید، ببینید و دل نبندید، چشم بیاندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت..."
از بس گفتند این دیوار ها همه اضافی اندخانه ی ما شبیه استخر شده است دیگر دیواری نمانده برای لحظه ای تکیه کردن به جز این چهار دیوارکه آنقدر چسبانده ایم گریه هامان را بر آنها که دیگر حتی تاب یک پنجره را هم ندارند و من هنوز هر شب با ترس بر انها تکیه می زنم ...
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :