تبلیغات
تكیه - بیا مولای من به خاطر غربت بقیع بیا

تكیه
امکانات وب

 

مدینه شهر خاطره‌های تلخ و شیرین است و شاید تا قیام قیامت غریب! روزی مدینه، پر غرور مقدم پیامبر خدا (ص) را از مسجد قُبا تا مسجدالنبی جشن گرفت و روز دیگر به خاطر بی مهری ها و نامهربانی هایی که در حق دخترش کردند در و دیوارش لرزید. خدایا! دلم را برای همیشه با یاد و نام خودت ، رسول خاتمت و ائمه هادیم و عطر غریب مدینه زنده بدار ! آمین
در مدینه اهل بیت نه همچنان ، كه شدیدتر از هر زمانی !! غریب هستند . به یاد آقا امام صادق(ع) با خودم شعری را كه در حافظه دارم ، زمزمه می كنم : 
 سلام من به مدینه، به غربت صادق
 سلام من به بقیع و به تربت صادق
 سلام من به مدینه به آستان بقیع
 سلام من به بقیع و به کبوتران بقیع
 سلام من به مزار معطر صادق
 که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع
 سلام من به شب ماه فاطمی بقیع
 سلام من به گل یاس هاشمی بقیع
مولای من شما کی خواهید آمد ؟ مدینه سراسر غم است و غربت و شما ای مولای من تنها بازمانده از نسل خوبان و پاکانی ، بیا مولای من به خاطر غربت بقیع بیا

در ادامه مطلب در دل میكنم

بگذار سر بر خاک بگذارم و چشم های بارانی ام را در سکوت بچرخانم!

بگذار دردهای ناگفته ام را اشک بریزم!

شانه های سکوتِ شهر سنگین است؛ جایی برای سرشارِ دلتنگی هایم نخواهد داشت.
بقیع، سراسر نور است، بقیع خاکِ عروج است بال پرواز است، تشعشع سکوتی مظلوم است.

بگذار دست های دعایم را بلند کنم و تکّه تکّه آب شوم.

این دره مرا خواهد کشت. این عذاب آورترین لحظه زیستن است، آن گاه که خاک را نیز خاک می کنند آن گاه که خود را از بهشت زمین محروم می کنند.

آن گاه که چشم های جسور خویش را دور بقیع، دیوار می کشند. چه دردی است این که در جانم می پیچد؟!

چگونه زنده بمانم، وقتی از بهشت رانده می شوم؟ وقتی بهشت زمینی ام را از من می ستانند؟ وقتی دست های محتاجم را هر قدر دراز می کنم، ضریحی نمی یابم تا دعاهای مستجاب نشده ام را به آن گره بزنم؟

هر چقدر بال می زنم، گنبدی برای مأوا نمی یابم.
آسمان تکه تکه می شود و بر خاک می غلتد.

آسمان بوی افول می گیرد و خاک، بوی عروج.
شکستن در بال هایم معنا می شود، آن گاه که خورشید، عزادار لحظه های آمده است، آن گاه که شهر، زیر گام های ظلم له می شود. دخیل می بندم به خاک، به سنگ های پراکنده به حرمت های شکسته.

دخیل می بندم با رشته های اشکم،
با دست های کوتاهم با امیدهای ناامیدم.

دخیل می بندم و پا به پای خاک، سکوت را ضجّه می زنم تا دردهای همیشگی ام تسکین یابد.

آه از این روزهای سکوت و درد!

باید تمام سکوتِ شهر، چاهی شود تا صدای دردهای
خاک را در خود فرو بخورد.

بیا به خاطر حیدر دست بسته                
 بیا به خاطر فاطمه ی پهلو شکسته
 بیا به خاطر پیامبر مظلومم
 بیا به خاطر محسن مدفونم
 بیا به خاطر تنهاترین سردار
 بیا به خاطر بیمار آن پیکار
 بیا به خاطر باقر آل مصطفی
 بیا به خاطر صادق آل عبا
این سروده برگرفته از سفرنامه حج " الهام كردستانی " شاید وصف حال و دعای خیلی ها در این زیباترین لحظه های عمر باشد :
 همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن
 همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن
 زمدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن
 دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن
 شب جمعه‌ها نخفتن، به خدای راز گفتن
 زوجود بی‌نیازش، طلب نیاز کردن
 به مساجد و معابد، همه اعتکاف جستن
 زملاهی و مناهی، همه احتراز کردن
 به خدا که هیچ‌کس را،  ثمر آنقدر نباشد
 که به روی ناامیدی در بسته باز کردن 




موضوعات مرتبط: آئین
نوشته شده توسط : حاجی ( پنجشنبه 17 شهریور 1390 ) ( 12:47 ب.ظ )
درباره وبلاگ

"بگذارید و بگذرید، ببینید و دل نبندید، چشم بیاندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت..."
از بس گفتند این دیوار ها همه اضافی اندخانه ی ما شبیه استخر شده است دیگر دیواری نمانده برای لحظه ای تکیه کردن به جز این چهار دیوارکه آنقدر چسبانده ایم گریه هامان را بر آنها که دیگر حتی تاب یک پنجره را هم ندارند و من هنوز هر شب با ترس بر انها تکیه می زنم ...
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :