تبلیغات
تكیه - در انتظار . . .

تكیه
امکانات وب

از آن هنگام،كه آدم بر زمین آمد و سر بر خاك غم آورد و از درد فراق جنّت و فردوس بس نالید و اشك افشاند؛ من هم ذرّه ای بودم كه از فرط فراغت ناله سر دادم. در آن وقتی كه قابیل ستمگر، تیغ بر هابیل پاك افكند و او را كشت؛برای دیدن عدل تو ای عادل شمار لحظه ها آغاز كردم. چون به غرس نخلها پرداخت نوح پاك طینت، چشم من دنبال كشتی نجاتت در افق های نه چندان دور غرق جستجو گردید. در آن وقتی كه ابراهیم تبر را با تمام قدرتش بر هر نشان شرك می كوبید؛ با هر ضربه اش از یك قفس آزاد گشتم، بال گستردم، چشیدم طعم آزادی. همان جا از دل و جان آرزو كردم كه از زندان غیبت زودتر آزاد گردی. در همان وقتی كه عیسی مرده ای را زندگی بخشید، دلم پرواز كرد و رفت تا آنجا كه دیدم؛ تو چگونه مردگان را زنده می سازی. چون كه موسی در مصاف ساحران افكند چوب دستیاش را؛ در افق دیدم كه شمشیرت چه سان برچید ملك ظالمین را. محمّد خاتم پیغمبران وقتی كه قرآن را تلاوت كرد "نرید اَنَّ مُنَّ" را نوید دولتت دیدم. صدای ناله ی زهرای اطهر چون فضای مهبط وحی خدا پر كرد و دست حیدر كرّار برای حفظ دین، تسلیم بند دشمنان گردید به گوش دل شنیدم، دست های انتقامت اذن پیدا كرد تا دادش از آن بیدادگرها در ظهور خویش بستانی. علی مرتضی "فزت و رب الكعبه" را چون گفت تیغ ذوالفقارش برق خود بلعید؛ در نیام خویشتن خوابید تا چون قبضه اش گیری شَرر بارد به جان دشمنان حق. چون سبط اكبر مجتبّی نوشید آب كوزه مسموم را؛ از عمق آب كوزه ها من خود شنیدم این ندا: مهدی بیا! مهدی بیا! تیغی كه در دست ستم، می ریخت ثارالله را؛ فریاد می كرد: ای خدا كی منتقم خواهد رسید؟ كی ظلم گردد ناپدید؟ كشتند دیوان خسروان. ظلمت سرا شد این جهان. امان از آن كسانی كه گل نرگس نمی خواهند. گل نرگس لطافت دارد و پاكی؛ ولی آنها به دست و پای او زنجیر می بندند و مدّت های طولانی به زندانش می اندازند. گهی بر خوشه انگور، زهر مرگ می ریزند؛ نمی دانند كه آن انگور هم، محو تماشای نگاه گرم نرگس هاست . . .  




موضوعات مرتبط: خودمونی
نوشته شده توسط : حاجی ( چهارشنبه 22 تیر 1390 ) ( 11:19 ب.ظ )
درباره وبلاگ

"بگذارید و بگذرید، ببینید و دل نبندید، چشم بیاندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت..."
از بس گفتند این دیوار ها همه اضافی اندخانه ی ما شبیه استخر شده است دیگر دیواری نمانده برای لحظه ای تکیه کردن به جز این چهار دیوارکه آنقدر چسبانده ایم گریه هامان را بر آنها که دیگر حتی تاب یک پنجره را هم ندارند و من هنوز هر شب با ترس بر انها تکیه می زنم ...
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :